مير تقي الدين كاشاني

39

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

گشت آزاد ز اقبال وجودش ورنه * بود آسايش عالم ، به عدم زندانى گر نبودى اثر معدلتش عالم را * تا ابد جفت عدم بودى آبادانى گشت معمور چنان ملك رى از معدلتش * كه درو شيون جغدست ز ناويرانى آن‌كه در عرصهء ميدان فلك تمثالش * مهر ، گويى كند و كاهكشان چوگانى اوّلين پايهء ايوان جلالش چون ديد * گشت كيوان خجل از لاف بلند ايوانى من كى از عهدهء اوصاف وى آيم بيرون ؟ * سحر سحبان چه كند با صفت سبحانى اى كه نازل شده در شأن رفيع القدرت * آيهء كوكبه رانى و عظيم الشانى تا ثناى تو كند منشى فكرت انشا * تا كنم بر درت از حسن سخن ، حسّانى به عنان دست زدم پا به ركاب آوردم * مركب عزم بر آن شد كه شود جولانى دور شد پا ز ركاب و ز كفم برد عنان * زور سرپنجهء اعراض ولى سلطانى گر درين وقت نگرديد ميسّر به رهت * مىكنم عاقبت الامر حيات افشانى واجب العرض دگر دارم و دارم اميد * كز قبولش سر الطاف فروجنبانى